اثاثکشی
این جا کسیست پنهان، دامان من گرفته، خود را سپس کشیده: پیشانِ من گرفته.
این جا کسیست پنهان، چون جان و خوشتر از جان، باغی به من نموده ایوان من گرفته. اینجا کسیست پنهان، همچون خیال در دل/ اما فروغ رویش ارکان من گرفته. اینجا کسیست پنهان، مانند قند در نی: شیرینشکرفروشی دکانِ من گرفته.
جادو و چشمبندی چشم کسش نبیند، سوداگریست موزون، میزان من گرفته. چون گلشکر من و او در همدگر سرشته، من خوی او گرفته او آنِ من گرفته.
تو نیز دل کبابی
درمان
ز درد یابی
گر گرد درد گردی : فرمان ِ من گرفته.
در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی، زین بحر سر برآری: مرجانِ من گرفته، ساقیی غیببینی پیدا سلام کرده، پیمانه جام کرده، پیمانِ من گرفته!
من دامنش کشیده کای نوح ِ روح دیده !
- از گریه عالمی بین طوفانِ من گرفته. تو تاج ِ ما و آنگه سرهای ما شکسته، تو یار غار وانگه، یاران ِ من گرفته؟
گوید: ز گریه بگذر! زان سوی گریه بنگر: عشاقِ روح گشته، ریحانِ من گرفته، یارانِ دل شکسته بر صدر دل نشسته، مستان و میپرستان میدانِ من گرفته. همچون سگان تازی میکن شکار خامش.
اینجا کسیست پنهان،
دامان من گرفته،
خود را سپس کشیده :
پیشان من گرفته !
– دیوان شمس
کتاب داشت، به "جای" امنتر و مطمئنتر، اثاث برد. ازین پس به "این آدرس" مراجعه کنید.
درود
امیر اس.جی
