تبليغاتX
Do-L ۩۩

 

ذائقه‌ي كوفته‌ي كوير

زير سم ماه

اينك چه شوكتي               از سنگر

هنگام كه دشت

روياي نمك را / در فك نعنا

                                  خرد مي‌كند

ذائقه‌ي خوابزده‌ي گوزن

كه تا ظهر باطل

                   سم مي‌كشد

 

 

 پيش آورد :

 

آن‌چه اين‌بار، اين‌جا سپاري كرده‌ام، از جمع آوردن شعرهايي‌ست ازاسلامپور، كه به مرارت، توي سالها، از اين‌جا و آن‌جا، دست‌نوشته‌هايي كه از اقبال به دستم رسيد، جاهايي توي همين اينترنت، كه تكه‌تكه‌هايي، آورده بودند از شعر حجم، يا شعر ديگر، يا اسلامپور، كه چون پاره‌پاره شده بود، بي‌پدر و مادر هم شده‌بود، بي‌چاره شعر.

 

نمي‌خواهم و نمي‌توانم، مقدمه بياورم بر اين مجموعه، جز آن‌كه اين پيش‌آورد را براي كمينه توضيحي اضافه مي‌كنم. سواد از شعر حرف زدن را ندارم، از تاريخ اين دهه‌ي چهل ِ گم و گور شده هم چيز زيادي نمي‌دانم، از تاريخ و مختصات و بيوگرافي‌يِ شاعران‌ش هم كم‌تر و شايد بهتر، اين‌طور كه قضاوت را بار مي‌كند فقط به اثر، انگار توي اين دوره‌ي زماني، مولف و تاريخ و مولفه‌هايش، همه‌گي مرده‌اند، به راستي.

 

تنها مرده‌ريگ اين رسانش - هم‌رسانشي - همان " بيانيه‌ي شعر حجم است" كه آن را در ادامه مي‌آورم، به جاي توضيح شاعر شايد؛ گوييكه آن برمي‌گردد به اواخر دهه‌ي چهل و چه بسا اين شعرها از قبل‌تر باشد؛ كه البته خود آن بيانيه هم مي‌گويد: " حجم‌گرايي شاعراني را گروه مي‌كند كه به تجربه‌ي كارهاي خويش رسيده‌اند".

هيچ‌ كتابي از اسلامپور به دستم نرسيده، متاسفانه - مي‌خواستم كتابخانه‌ي ملي بروم، و اين كتابها و نظيرهايش را از زير خروارها ياد،‌ بيرون بكشم، اما چه مي‌خواستم‌هايي كه به انجام نرسيده هنوز، نقد را بچسبيم - ؛ براي همين نمي‌توانستم دقيق‌تر بگويم كه اين شعرها از كدام مجموعه‌اند، جز چندتايي كه مثلن، آقاي سهراب مازندراني در صفحه‌شان ، گفته‌اند از كجا بوده، و من هم آن شعرهايي كه از آن صفحه برداشته‌ام را، مشخص كرده‌ام و سپاس‌گزاري‌ام را از ايشان. و براي همين چيدمان شعرها، دقت ندارد،‌ آن‌طور كه قطعن مد نظر شاعر بوده؛ پس چينش آن‌ها به خوانش من بر مي‌گردد، به آوايي از موسقي‌اي كه در آن‌ها جسته‌ام.

 

اول، بر آن بودم كه اين را مجموعه‌اي بسازم متفرقه از حجم، شعرها و گفتارها و چه و چه. سپس‌تر اما، وقتي نشستم بر سر دوختن اين تكه‌ها به هم، ديدم كه بيشتر از آني‌ست كه يكجا بيارم‌اش و چه حيف كه يك‌جايي بشوند. البته شايد براي ديگر شعرها چاره‌اي نباشد جز يك‌كاسه‌گي، اما غنيمت.

 

ديگر كه،‌ باز هم تاكيد مي‌كنم، اين‌ها گزينش من نيست، گرد كردن ره‌آورد چند گاهي‌ست كه پي گشته‌ام. براي همين گزيده است؛ و اگر روزي كامل شعرها، به دستم برسد، بي‌گمان اين‌جا سپاري‌شان خواهم كرد، اگر بخت ياري كند.

 

و سپاس و درود از آنها كه دستي رسانده‌اند به اين دست، در اين‌ سپارش، خواسته و نخواسته. و به ياد فريدون رهنما. 

 

 

 

 

بيانيه‌ي شعر حجم

( حجم‌گرايي Espacementalisme )

 

 

 

حجم‌گرايي آنهايي را گروه مي‌كند كه در ماوراء واقعيت‌ها، به جستجوي دريافت‌هاي مطلق و فوري و بي‌تسكين‌اند. و عطش اين دريافت‌ها هر جستجوي ديگر را در آنها باطل كرده‌ است. مطلق است براي آن‌كه از حكمت وجودي واقعيت و از علت غايي آن برخاسته است و،‌ در تظاهر خود،‌ خويش را با واقعيت مادر آشنا نمي‌كند.

 

فوري‌ست براي آن‌كه شاعر در رسيدن به دريافت، از حجمي كه بين آن دريافت و واقعيت مادر بوده‌ است نه از طول به سرعت پريده‌‌ست، بي‌آن‌كه جاي پايي و علامتي به‌جا بگذارد.

 

بي‌تسكين است براي آن‌كه، به جستجوي كشف حجمي براي پريدن، جذبه،‌ حجم‌هاي ديگري‌ست كه عطش كشف و جهيدن مي‌دهد.

 

تاملي بر سر اين حرف مي‌كنيم :

 

از واقعيت تا مظاهر واقعيت، از شيء تا آثار شيء، فاصله‌اي‌ست، فاصله‌هايي‌ست؛ فاصله‌هايي از واقعيت تا ماورا آن. از هزار نقطه يك چيز هزار شعاع برمي‌خيزد، هر شعاع به مظهري در ماورا آن چيز مي‌رسد، و واقعيت با مظاهر هزارگونه‌اش با هزار بعد وصل مي‌شود. شاعر حجم‌گرا، اين فاصله را با يك جست طي مي‌كند؛ تند و فوري. و بدين‌گونه،‌ از واقعيت به سود مظهر آن مي‌گريزد. هر مظهري را كه انتخاب كند، از بعدي كه بين واقعيت و آن مظهر منتخب است با يك جست مي‌پرد، و از هر بعد كه مي‌پرد، از عرض، از طول و از عمق مي‌پرد. پس از حجم مي‌پرد، پس حجم‌گراست. و چون پريدن مي‌خواهد، به جستجوي حجم است.

 

اسپاسمانتاليسم، سوررئاليسم نيست. فرقش اين است كه از سه بعد به ماورا مي‌رسد. و در اين رسيدن فقط در يك‌جا با هم ملاقات مي‌كنند: در جهيدن از طول؛ گرچه در اين‌جا هم جست، فوري‌تر است.

 

حجم‌گرا در اين جست خط‌ سير از خود به جا نمي‌گذارد. در پشت سر تصوير او سه‌بعدي طي شده است. و اين سه بعد طي شده، اسكله مي‌سازند تا خواننده، شعر حجم را به جايي برساند كه شاعر رسيده است.

 

خواننده، مشتاق، عبور از اسكله را به تاني ياد مي‌گيرد و خواننده‌ي معتاد مي‌شود، معتاد قصار، معتاد رسيدن به ماورا، با عبور از حجم، به همان جايي كه شاعر حجم رسيده است. در آن‌جا، شاعر براي گفتن، حرفي ندارد. شرحي ندارد. و ناگاه چيزي را به زيان مي‌آورد كه حيرت و راز است. همان چيزي را كه ساحران، پيغمبران، وداخوانان، برهمنان، پيام‌آوران كفر، پيام‌آوران ايمان به لب آورده‌اند؛ يعني شعر، خود شعر.

 

حجم‌گرايي نه خودكاري‌ست و، نه اختياري. جذبه‌هايي ارادي‌ست يا اراده‌اي مجذوب. جذبه‌اش از زيبايي و زيباشناختي‌ست. اراده‌اش از شور و از شعور است. از توقع فرم و از دل‌بستن به سرنوشت شعر.

 

نه هوس است، نه تفنن. تپشي‌ست خشن و عصبي. تپش آگاه براي هنر شاعري در انسان ديوانه‌ي شعر، كه خطر مي‌كند كه از قرباني شدن نمي‌ترسد.

 

شعر حجم، شعر حرف‌هاي قشنگ نيست. شعر كمال است، در كمالش وحشي‌ست و در كشف زيبايي خشونت مي‌كند.

 

عتيقه نيست، ولي از بوي باستان بيدار مي‌شود. تغيير جا دادن واقعيت هم نيست؛ واقعيت هم نيست. در زندگي‌ي روز و در زبان كوچه توقف نمي‌كند. شاعر حجم‌گرا، هميشه بر سر آن است كه واقعيتي خلق كند ناب‌تر و شديدتر از واقعيت روزانه و معمول :

 

ما تصويري از اشيا نمي‌دهيم، منظري از علت غايي آنها مي‌سازيم. و عواملي را كه بدين‌گونه وام مي‌گيريم، در جايي دوردست با فاصله‌اي از واقعيت مي‌نشانيم.

 

كار شعر، گفتن نيست. خلق يك قطعه است؛ يعني شعر خودش بايد موضوع خودش باشد. فصاحت و جستجوهاي زباني روياي ما نيست، ولي جادوي عجيب واژه‌ها را در كارمان فراموش نمي‌كنيم.

 

شعر حجم، از دروغ ايدئولوژي و از حجره‌ي تعهد مي‌گريزد،‌ و اگر مسئول است،‌ مسئول كار خويش و درون خويش است؛ انقلابي‌ست و بيدار. و اگر از تعهد مي‌گويد، از تعهدي نيست كه بر دوش مي‌گيرد، بل از تعهدي‌ست كه بر دوش مي‌گذارد؛ چراكه شعر حجم به دنبال مسئوليت‌ها و تعهدهاي جهت داده شده، نمي‌رود. به درون نبوت مي‌دهد تا از نداهاي او جهت بگيرد و جهت بدهد. پس اين‌ شعر پيش از آن‌كه متعهد بشود، متعهد مي‌كند.

 

حجم‌گرايي ( Espacementalisme ) سبك ديگر شعر ايران است. صفت عصر است و خطابي جهاني دارد. و چون صفت عصر است، نقاشي، تاتر، قصه، سينما و موسيقي را به خود مي‌گيرد و اين بيانيه دعوتي‌ست براي عزيمت، همراه نقاشان، نمايشنامه‌نويسان، سينماگران و نويسندگاني كه كار خويش را در سمت اين خطاب مي‌بينند و مي‌بينيم.

 

حجم‌گرايي شاعراني را گروه مي‌كند كه به تجربه‌ي كارهاي خويش رسيده‌اند؛ به لذت پريدن‌هاي از سه بعد. پس، اينك بيانيه‌ي ما ميوه‌اي رسيده را مي‌چيند. نه پيشواييم، نه بت. مبارزه مي‌كنيم. مبارزه عليه آنهايي كه به اين كشف خيانت مي‌كنند تا به نخوت فردي يا اجتماعي خود رضايت بدهند...

 

 

 

 

گزيده‌اي از اشعار پرويز اسلامپور

 

 

 

+ نوشته شده توسط Amir Hakimi در سه شنبه 1385/10/12 و ساعت |